موضوعات
آرشيو سايت
- يکشنبه 31 ارديبهشت 1391
- شنبه 30 ارديبهشت 1391
- پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391
- جمعه 8 ارديبهشت 1391
- جمعه 08 ارديبهشت 1391
- دوشنبه 4 ارديبهشت 1391
- شنبه 2 ارديبهشت 1391
- جمعه 01 ارديبهشت 1391
- جمعه 1 ارديبهشت 1391
- سه شنبه 29 فروردين 1391
- سه شنبه 23 اسفند 1390
- دوشنبه 22 اسفند 1390
- يکشنبه 14 اسفند 1390
- سه شنبه 9 اسفند 1390
- يکشنبه 7 اسفند 1390
- شنبه 6 اسفند 1390
- جمعه 5 اسفند 1390
- پنجشنبه 4 اسفند 1390
- دوشنبه 17 بهمن 1390
- يکشنبه 16 بهمن 1390
- جمعه 14 بهمن 1390
- سه شنبه 11 بهمن 1390
- شنبه 1 بهمن 1390
- جمعه 30 دی 1390
- چهارشنبه 28 دی 1390
- شنبه 24 دی 1390
- جمعه 23 دی 1390
- پنجشنبه 22 دی 1390
- چهارشنبه 21 دی 1390
- دوشنبه 19 دی 1390
- يکشنبه 18 دی 1390
خبرنامه
براي اطلاع از آپديت شدن سايت در خبرنامه سايت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
نظرسنجي سايت
اعضاي جديد
آمارسايت
تعداد مطالب :
211
تعداد نویسندگان :
39
تعداد اعضا :
29
افراد آنلاين :
2
بازديد امروز :
660
بازديد ديروز :
0
بازديد هفته :
660
بازديد ماه :
9,554
بازديدکلي :
31,076
ورودي گوگل امروز :
53
ورودي گوگل ديروز :
0
جستجو
برترين مطالب
- تست هوش تصوریری
- بزغاله | دانستنیهایی در مورد مردان!
- بزغاله | کوچیک ترین مانکن جهان
- بزغاله | تصاویر از عمل زیبایی بینی
- یوتیوب بدون فیلتر شکن
- دادماس خنده بازار - چرا مدیر مدرسه شیر نمیده
- بزغاله | نرم افزار سالنامه سلامت نسخه 4
- یک داستان عشقی کوتاه
- بزغاله | چهار داستان کوتاه و جالب
- بزغاله | دنیای برعکس
اطلاعات کاربري
لينک دوستان
تبادل لينک هوشمند
لينک هاي روزانه
تبلیغات
آخرين ارسال هاي انجمن
| عنوان | پاسخ | بازديد | توسط |
|
|
0 | 14 | aminand |
|
|
1 | 161 | agha_daltone |
|
|
0 | 53 | agha_daltone |
|
|
0 | 68 | agha_daltone |
|
|
0 | 47 | agha_daltone |
|
|
0 | 50 | agha_daltone |
|
|
0 | 42 | agha_daltone |
|
|
0 | 37 | agha_daltone |
|
|
0 | 40 | agha_daltone |
|
|
0 | 40 | agha_daltone |

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم. و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد...
همسفر!
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب
سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم
دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...
این دست نوشته بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی - داستان نویس معاصر ایرانی - به همسرش بود. توصیه می کنیم كه همه زوجهای ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به تنهایی بلکه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند.
همسفر!
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب
سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم
دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...
این دست نوشته بخشی از یكی از نامههای نادر ابراهیمی - داستان نویس معاصر ایرانی - به همسرش بود. توصیه می کنیم كه همه زوجهای ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به تنهایی بلکه با هم و در كنار یكدیگر بخوانند.
نظرات ()*
نويسنده:

غروب گفت:
اگرچه زیبا ترین و تماشایی ترینم و طلوع را می توانم سرخ و گریان سازم
اما گاهی عجیب دلم برای طلوع تنگ می شود
آسمان گفت :
اگرچه آبی و نیلگونم و درخشان از ماه و ستارگانم
اما گاهی دلم برای زمین تنگ می شود وغم دوریه زمین مرا بارانی می کند
خورشید گفت :
گرچه گرم و خیره کننده ست روشنایی ام
و تمام زیبایی ماه از من است
اما حسرت نوازش مهتاب آزارم می دهد و روزی نیست که دلتنگش نشوم
نظرات ()*
نويسنده:
لطفا صبر کنید ...
























